ز خانه بیرون می زنم اما کجا امشب
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

تـا شب زلـف تـو سرفـصل غزل خوانی‌هـاست
زنـدگـینـامه ی مـن شـرح پـریـشانی‌هـــــاست
بــــا تــــو مــن پـنـجـــره‌ای روبــه طـراوت دارم
كــه بـهـار نـفـسش گـرم گـل افـشانـی‌هـاست

مرا بسپار به یادت به وقت بارش باران اگر نگاهت به ان بالاست و در حال دعا هستی خدا ان جاست دعایم كن كه من تنهاترین تنها نمانم

من برای سالها مینویسم…سالها بعد كه چشمانت عاشق میشوند…
افسوس كه قصه ی مادر بزرگ راست بود دوستان من
همیشه یكی بود یكی نبود …

و من برگ بودم كه طوفان گرفت
و دیدم كه این قصه پایان گرفت
بهار تو آمد به دیدار من
و آخر مرا از زمستان گرفت

كویر تنت را به باران زدند
تن آسمان از عطش جان گرفت
تو می رفتی و چشم من چشمه بود
و من خیس بودم كه باران گرفت

عجب بارشی بود بر جان من
كه چون رودی از عشق جریان گرفت
هوای تو بود و خیال تو بود
كه دست مرا در خیابان گرفت

حقیقت همین است ای نازنین
كه چشمت غزل داد و ایمان گرفت
تو و كوچه و آن زمستان سرد
و من برگ بودم كه طوفان گرفت
اس ام اس عاشقانه غم انگیز

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب
ها … سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 آذر 1389    | توسط: س نصیری    | طبقه بندی: اس ام اس-پیامک،     | نظرات()